|
ژنرال آلکازار
در داستان "گوش شکسته" ، به
ژنرالی چاق و یونیفرم به تن بر می خوریم که آلکازار (Alcazar)
نام دارد. وی که نماد دیکتاتور های نظامی امریکای جنوبی ست ،
تحت نام رهبر کشور سان تئودور ، به تحریک باسیل بازاروف و چند
شرکت نفتی ، رویای حمله به قسمت هایی از کشور همسایه- نوئوو
ریکو- را در سر می پروراند (اشاره به جنگ گراند چاکو در دهه ی
سی میلادی) و تن تن که مدتی به سمت آجودان مخصوص او در آمده ،
تلاش زیادی برای
جلوگیری از وقوع این جنگ به خرج می دهد.
در داستان "هفت گوی بلورین" ، وی
- که حکومت را از دست داده - در مقام یک تر دست دوره گرد نمایش
داده می شود که در مراسم گوناگون به پرتاب چاقو با چشمان بسته
مشغول است.
او را مجددا" در کتاب "کوسه های
دریای سرخ" می بینیم. در حالی که در اروپا سرگرم تلاش برای
تهیه ی اسلحه برای پایین کشیدن رقیب سرسختش (ژنرال تاپیوکا)
است. کاری که ظاهرا" موفق به انجام آن می شود (با توجه به
اشاره یک روزنامه در صفحه ی پایانی همین کتاب)
در ادامه ی این دور باطل ،
آلکازار مجددا" توسط تاپیوکا قدرت را از دست می دهد و این بار
، با ظاهر چریک های امریکای جنوبی و سیگاری در گوشه ی لب (که
یاد آور چهره ی مبارزانی چون چه گوارا و کاسترو است) به مبارزه
با تاپیوکا - که از حمایت دولت بوردوریا برخورد است- می
پردازد.
در این داستان (که به پیروزی
بدون خون ریزی آلکازار ، با کمک تن تن و دوستانش ختم می شود )
آلکازار متعهل نشان داده شده. همسر او زنی ست تند خو ، بد هیبت
و زشت که در محدوده ی کتاب "تن تن و پیکاروها" نمی توان دلیلی
بر ازدواج الکازار با او و وعده ی قصری در پاییتخت به وی پیدا
نمود. اما با بررسی بخش هایی از کتاب که توسط هرژه حذف شده اند
به این مسئله پی می بریم که همسر الکازار (پگی) دختر باسیل
بازاروف (تلمیحی به باسیل زاهاروف ، دلال مشهور اسلحه ) است که
بر جای پدر نشسته و به واسطه ی این ازدواج ، تامین اسلحه ی
نیرو های چریکی را بر عهده دارد.
 |